ميرزا احمد ميرزا خداوردى
228
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
خلاصه آنقدر در آنجا مانديم ، آفتاب غروب كرد . اسب خودم را سوار شده آمدم به شهر لنكران به خانهء ميرزا على اكبر . چونكه منزل ملا جعفر قلى در آنجا مىبود ، او را صدا زدم . ديديم ملا جعفر قلى آمد . احوالات لنكران از او پرسيديم . ديديم انشاء اللّه كارى واقع نگشته است . بعد از من و اخوى ، ملا جعفر قلى ، به من تأكيد كرد : شما فردا از گرمهتوك نياييد « 1 » تا من فردا به نزد تو بيايم . خلاصه اسب را راندم به خانهء پاشاء كه زنبرادر « 2 » من بود و عيال من هم در آنجا مىبودند . رسيديم ديدم پاشاء با پسرم ، ميرزا محمد ، به شام بسم اللّه مىكنند . صدا زدم : آنقدر تناول نكنيد و من هم برسم . خلاصه از آمدن من ، ايشان شاد شدند . و بنا به فرمودهء برادرم ، ملا جعفر قلى ، فرداهى همان حكم خودم را به نزد نچالينگ نياوردم و برادرم هم آمد به نزد من به قريهء گرمهتوك و گزارش خودم را تفصيلا براى او تقرير كردم . فرداهى على الصباح من و ملا جعفر قلى و ابراهيم ، برادر كوچكم ، سه نفرى رفتيم به حضور نچالينگ . همينكه خبردار شد كه ماها آمدهايم ، از خانهء خود بيرون شد و گفت : از شما يك نفر به شكايت من رفته بود به حضور ينارال واصليوف « 3 » به شهر شماخى ، آيا از شما كدامى است ؟ من عرض كردم : جناب نچالينگ ! آن يك نفر من هستم « 4 » ، اما من به شكايت شما نرفته « 5 » بوديم ، به شكايت طوله يوفكوپكى رفته بوديم . در خصوص آن حكمى به خدمت شما آوردهايم و حكم را داديم به خدمت نچالينگ منجيد اوف . وقتى كه حكم را خواند ، فرمود : طوله يوفكوپكى را همين ساعت پيدا كرده بياوريد . چونكه من در عريضهء خود نشان داده بودم طوله يوف به من ظلم كرده و به من مهلت نداد من حاصل بجار خودم را جمعآورى نمايم ، حاصل من بىصاحب ماند ، ما را چرا بيرون كرد و حكم محكم چنين صادر شده بود : البته ضرر فلانى را از طوله يوف گرفته شود به قرار دويست منات . لهذا نچالينگ به طوله يوف حكم كرد كه تو با مير عباس بيگ از عهدهء همين ضرر فلانى بايد بيرون آمده باشيد ، چراكه من به تو اينطور حكم نكرده بوديم ، شما در حق فلانى به عمل
--> ( 1 ) . در نسخه « نيايد » . ( 2 ) . برادرزن . ( 3 ) . در نسخه به صورت « واصلوف ، واصليوف و و اصل اوف » آمده است . ( 4 ) . در نسخه « هستيم » . ( 5 ) . در نسخه « رفته » .